تبليغاتX
تبلور رویا

 

دعوت شدی به خاک که نور خدا شوی

 

راز بزرگ عشق شوی برملا شوی

 

طوفان به پا کند غزل چشمهای تو

 

تا اولین قصیده ی بی انتها شوی

 

تنزیل آفتاب شدی در رکوع عشق

 

تا از تعلقات زمینی رها شوی

 

شبهای تیره را به سجودت سحر کنی

 

آیات روشن همه ی روزها شوی

 

دست تو سایه بان تهی دستها شود

 

شبگرد کوچه های عزیز دعا شوی

 

کعبه شکوه چشم تو را انتخاب کرد

 

تا مرد ویژه ی ملکوت خدا شوی

 

زهره حق شناس

 

"میلاد امام علی (ع) بر عاشقانش مبارکباد"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:31  توسط زهره حق شناس  | 

 

 

تقدیم به بانو:

 

وقتی رسید یاس معطر لقب گرفت

 

یک آیه ی ظریف و مصور لقب گرفت

 

وقتی رسید عشق به خود باوری رسید

 

در او خلاصه شد و مطهر لقب گرفت

 

با کودکی برای پدر تکیه گاه شد

 

تنها پناه او شد و مادر لقب گرفت

 

آن قدر در نگاه خدایش عزیز شد

 

تا رتبه ای که شا فع  محشر لقب گرفت

 

عطری مشام اهل زمین را فرا گرفت

 

این عطر یاس بود که کوثر لقب گرفت

 

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:32  توسط زهره حق شناس  | 

 

غرق سکوت بود و هوای بیان نداشت

 

کاری به کار همهمه ی دیگران نداشت

 

در ایستگاه خلوت روحش نشسته بود

 

دیگر برای درد کشیدن توان نداشت

 

آن قدر خسته بود که خود را نمی شناخت

 

انگار مرده بود و انگار جان نداشت

 

دلواپس رسیدن فردای غصه بود

 

لبریز حرف بود و لیکن زبان نداشت

 

روزی بهای درد به تقدیر داده بود

 

لبخندهای بی جهت و رایگان نداشت

 

دیگر دلش برای سرودن نمی تپید

 

دیگر کتاب قصه ی او قهرمان نداشت

 

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:0  توسط زهره حق شناس  | 

 

عمری سکوت کردی و آخر دلت گرفت

 

از ناله های تلخ، مکرر دلت گرفت

 

عمری سکوت کردی و امروز عاقبت

 

از این سکوت کردن یکسر دلت گرفت

 

تو از کدام مرثیه لبریز می شدی؟

 

وقتی که از سکوت، فراتر دلت گرفت

 

هرگوشه دردهای جدیدی نشسته اند

 

از دست زخمهای تناور دلت گرفت

 

آری در این سیاهی بی حد و مرز درد

 

از قتل عام سرخ کبوتر دلت گرفت

 

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:47  توسط زهره حق شناس  |