تبليغاتX
تبلور رویا

 

نذر کردم تا شوم این دفعه هم مهمان تو

 

میزبانم باشی و سهمم شود چشمان تو

 

هر کسی  را تو نظر کردی زچشمت دل نکند

 

چشم من هم مانده بر لطف تو و احسان تو

 

مرقدت شرقی ترین اعجاز در چشم من است

 

من مسافر می شوم تا مقصد ایوان تو

 

از نفس افتاده ام در این غریبستان درد

 

نیمه جانی مانده باقی، می کنم قربان تو

 

دست مهرت سایه بان بر هر غریبی می شود

 

آمدم ساکن شوم در سایه ی دستان تو

 

دست خالی برنگردم زائر چشم توام

 

یادگار تو به قلبم عشق بی پایان تو

 

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 15:10  توسط زهره حق شناس  | 

 

تلنگری به خیالم زدم تو جوشیدی

 

شبیه زمزم پاک از دلم خروشیدی

 

هزار مرتبه از تو زلال شد روحم

 

تو هم زلال مرا جرعه جرعه نوشیدی

 

تو را به سبک غمی عارفانه فهمیدم

 

تو در سیاه غزلهای من چو خورشیدی

 

رها نمی شوم از جزر و مد چشمانت

 

مرا به آبی دریای عشق بخشیدی

 

من از سراب گریزان شدم به ایمانت

 

تو هم به رویش من در کویر کوشیدی

 

شبی که نام تو را هی مرور می کردم

 

شبیه معجزه در باورم درخشیدی

 

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 0:12  توسط زهره حق شناس  | 

 

اگر تو نبودی من کی می توانستم موسیقی احساسم را بشنوم و شعر مفصل عشق را ترجمه کنم؟

بدون حضور تو چگونه می توانستم بار دیگر بر لبه بلندترین بام آرزوهایم بایستم و رویاهایم را یک به یک فریاد بزنم؟

اگر تو نبودی مانند دیواری پوسیده هردم بیم فرو ریختن داشتم و حتی سری به زندگی نمی زدم. بدون تو خوشبختی با تمام ملاکهای آن برایم بی معنا بود و دفتر خاطراتم از سطرهای پرتلاطم و بی قرار خالی بود.

حالا که تو هستی من هم دوباره هر روز به زندگی سر می زنم و حال احساسم را می پرسم.

حالا که تو هستی دیگر به تشویش هایی که سراسیمه وارد اتاق روحم می شوند مجال ورود نخواهم داد.

با تو سطرهای مرده ی دفتر خاطراتم دوباره جان می گیرند و پر می شوند از حرفهایی که پیش از تو هیچ گاه آنها را بر زبان نیاوردم.

خدایا! با حضور تو خوشبختی مانند رودخانه ای در وجودم جاری است. پس همیشه با من بمان! بمان تا در حضور تو نهال رویاهایم تا ارتفاع زندگی قد بکشند.

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:12  توسط زهره حق شناس  | 

 

قد می کشد درخت بلوغ خیال تو

 

تا اوج می رسد پرو بال وصال تو

 

پر می کشی به سمت افق های بیکران

 

تا مرز جاودانه شدن خوش به حال تو

 

هر روز در خیال خوشم باز می شود

 

از آفتاب روزنه ای تا محال تو

 

تو در مسیر نوری و در منتهای عشق

 

تو غرق آسمانی و من در خیال تو

 

هرگز نشد دقیقه ای از خاطرم رود

 

رنگ خیال ماندنی و بی زوال تو

 

هر بار یک ستاره به شکلی نگفتنی

 

اقرار می کند غزل وصف حال تو

 

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:34  توسط زهره حق شناس  |