تبليغاتX
تبلور رویا

 

عمری سکوت کردی و آخر دلت گرفت

 

از ناله های تلخ، مکرر دلت گرفت

 

عمری سکوت کردی و امروز عاقبت

 

از این سکوت کردن یکسر دلت گرفت

 

تو از کدام مرثیه لبریز می شدی؟

 

وقتی که از سکوت، فراتر دلت گرفت

 

هرگوشه دردهای جدیدی نشسته اند

 

از دست زخمهای تناور دلت گرفت

 

آری در این سیاهی بی حد و مرز درد

 

از قتل عام سرخ کبوتر دلت گرفت

 

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:47  توسط زهره حق شناس  | 

 

وقتی نباشی از دل خود سیر می شوم

 

درلحظه های دلهره تکثیر می شوم

 

بی تو در آستانه ی زندان بی کسی

 

روزی هزار مرتبه زنجیر می شوم

 

خواهی نخواهی از تو غزلها سروده ام

 

با تو به سیل واژه سرازیر می شوم

 

حتی بدون عشق تو با صد کتاب شعر

 

یک شاعر فقیر و زمینگیر می شوم

 

در این غروب خسته بدون حضور تو

 

غرق هوای سربی و دلگیر می شوم

 

این جمعه هم گذشت و می دانم عاقبت

 

در انتظار آمدنت پیر می شوم

 

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:52  توسط زهره حق شناس  | 

 

روزی جهان به یمن نگاهت شروع شد

دنیا به احترام تو غرق خضوع شد

قد قامت نماز تو آغاز شد و بعد

طوفان وزید و سرو به حال رکوع شد

تکثیر شد لطافت تو در تمام خاک

تو اصل عشق گشتی وانسان فروع شد

شک از خیال سربی احساس می چکید

با عشق تو دوباره به ایمان رجوع شد

بعد از هزار سال هنوز از تو می سرود

شعری که از تبلور عشقت شروع شد

زهره حق شناس

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:26  توسط زهره حق شناس  |